محمد مفيد مستوفى بافقى
357
جامع مفيدى ( فارسى )
به مساجد آمدوشد آغاز نهاده بجاى تهليل به مضمون اين دو بيت حافظ شيرين كلام ترنم مىنمودند ، غزل : [ 274 ب ] بود آيا كه در ميكدهها بگشايند * گره از كار فروبستهء ما بگشايند در ميخانه ببستند خدايا مپسند * كه در خانهء تزوير و ريا بگشايند در شهر و نواحى هرجا خمخانها از گلاب ناب مالامال و انديشهء وصول به آنجا جهت ريختن شراب امرى محال بود ، مصراع : آنجا مگر شمال وزد يا صبا رسد پيك شريعتش راه برده آن راح ريحانى و بادهء ارغوانى را بر خاك راه مىريخت و جويى از ياقوت حمرا در ميان كوچه و بازار روان مىساخت . رندان مىپرست از استشمام رايحهء آن از دست رفته از اشك عقيق رنگ رخساره را لعل گون ساخته در غايت حسرت سرانگشت تأسف به دندان گزيده كلمهء « يا لَيْتَنِي كُنْتُ تُراباً » بر زبان مىآوردند . نقلى است مشهور كه در آن اوان جمعى از بىباكان اوزبك از جانب والى تركستان متوجه پايهء سرير خلافت مصير شاهنشاه ايران بودند . چون به خطهء يزد رسيدند چند روزى به جهت آسايش از رنج راه رحل اقامت گسترده به ناى و نوش مشغول گشتند . اتفاقا [ 275 الف ] حضرت شريعت دستگاه سواره بدان محله رسيد . از نغمهپردازى طنبور و شادى دايره كه حلقهء غلامى او در گوش كرده از نشاط در پوست نمىگنجيد ، به غمّازى كمانچه پيك شعورش بدانجا راه يافته از اسب پياده گشت و كلمهء توحيد بر زبان رانده فردا و وحيدا بدان مجلس داخل شده صراحى را از پاى درآورد و آبروى دختر رز بر خاك مذلت ريخت و ناى كه همدمى ارباب طرب مىكرد بند از بندش جدا ساخت و دايره را به ضرب طپانچه از دايرهء نشاط بيرون كرد . تركان بادهنوش از مشاهدهء آن حال جهان در چشمشان تاريك گشته